تبليغاتX
فرایران را میستایم

فرایران را میستایم

تاریخی فرهنگی

دیدگاه چند نویسنده در مورد کیش نیاکانی زرتشت

به خشنودی اهورا مزدا

((ح.ک.ایرانشهر))میگوید :قانون تضاد و جنگ و ستیز و دفع و جذب و کشش و کوشش تا جهان باقی است پایدار خواهد ماند محرک چرخهای گردونه خلقت و محور انقلاب و تکامل طبیعت همین قانون است و در هیچ یک از ادیان معروف حکمرانی این قانون تضاد و دوگانگی به قدر دین زرتشت تحقیق و تجلیل و تمجید نشده است میتوان گفت که مبنای اخلاقی و حیاتی در دین زرتشت همین قانون است و بس .     

((پ.ژ.دومناش)) زرتشت را در اندیشه و گفتار وکردار دوستدار و پیرو نیکی و دشممن بدی میداند و او را پاسدار بینوایان و ستمدیدگان در برابر ستم بیدادگران و نگاهبان ((گاو))حیوان ده نشینان و شهر نشینان در برابر غارتگری چادر نشینان میداند .وی مینویسد :پیام زرتشت بسیار ساده است و اگر حالت خشن و بدوی آن را کنار بگذاریم بسیار دشوار مینماید که بتوانیم او را در زمان و فضای معینی قرار دهیم.

((دونالد ویلبر))در کتاب خود به نام ایران مینویسد :ایرانیان نسبت به هدف و معنای زندگی هم نظری داشته اند به طور کلی میتوان گفت که هدف آمال ایرانی در زندگی اندیشه نیک و گفتار نیک و کردار نیک است که از آموزشهای دین مزدا یا زرتشت بشمار میرود واین کیش یکی از دینهای بزرگ فلسفی جهان است که اصول عقاید لاهوتی و اخلاق عملی را بنیاد نهاد به موجب این اصول که بهدها معمول شد هر یک از آدمیان باید همواره در راه راستی و نیکی و به زیان تیرگی و دروغ پیکار کند.

((جکسن)) در کتاب پژوهشهای زرتشتی خویش مینویسد :دین ایران قدیم یکی از دیهای مهم جهان است که ارزش و اهمیت ذاتی دارد .در میان کتابهای دینی ملل کمتر کتابی است که مانند کتاب زرتشتیان در باره نیکی و بدی حاوی چنان دیدگاه روشنی باشد و چنان آموزشهای والای اخلاقی مربوط به وظیفه آدمی را بیان میکند کمتر دینی مانند دین ایرانیان در لزوم پاکیزه نگاه داشتن تن و روان تا این اندازه تاکید کرده است .

((اومستد))مینویسد:مبتکر آموزشهای دینی زرتشتی خود زرتشت و مردم آریایی نژادنند.این اموزشها که از ساده ترین عقاید آریایی کهن مایه گرفته به تدریج تکامل یافته و به مرحله ای رسیده که هیچ یک از افکار دینی ملل آریایی در والایی و لطافت به پایه آن نرسیده است.

((مور))در کتاب تاریخ ادیان مینویسد: هندوان از قدیمی ترین زمان یعنی از زمان ظهور برهمنان گرایش به نوعی وحدت داشتند که گاه به شکل فلسفی و زمانی به گونه ی وحدت وجودی در می آمد.آنان جهان بیرونی را اعتباری و رهایی را در گسستن از این جهان و کشتن دلبستگیها و شهوتها می دانستند و به گوشه گیری و ریاضت و اندیشه و کوشش برای پیوستن به مرحله ی بیخودی عقیده داشتند.اما ایرانیان غیر از هندیان بو دنند بویژه محیط سخت و خشن ایران و سرما و گرمای شدید و دیگر نیرو های چیره طبیعت ایرانیان را به مبارزه با نیروهای چیره ناسازگار و آگاهی و کوشش وادار ساخت و روان ایرانی برخلاف روان هندی بیشتر به زندگی عملی توجه کرد تمامی این ویژگیهای ایرانیان در دین آنان مندرج است از این روست که امر پیکار سخت میان نیروهای نیکی و بدی در کار است و اگر چه بدی از اغاز و تا مدتها چیرگی پیدا میکند اما ایرانی به پیروزی نهایی نیکی بر بدی ایمان دارد و هرگز نومید نمیشود و دست از پیکار نمیکشد راه راهی آدمی گریز از جهان نیست آدمی باید پای در میدان گذارد وبا بدی بستیزد تا پیروز شود چیرگی این روح مردانگی و بلند همتی در نهاد باورداشتهای ایرانیان بود که دین زرتشت را تکامل بخشید.

((میلر))درباره گاهان مینویسد زرتشت برای ما سخنانی آورده که هر جای آن از فکر انباشته است فشردگی اندیشه در آن به اندازه ای است که مانند ندارد این دستورهای سه هزار سال پیش امروز مارا از بندها رهایی می بخشد.حق ناشناسی است که اگر آنها را نادیده بگریم یا پنهان سازیم حق داریم و میتوانیم به آزادی بگوییم که اوستا کهن ترین سند دین درونی است که جوینده و آزماینده ی منش و گفتار و رفتار نیک است.

((امیل بنونیست))مینویسد:مزداپرستی شکل ایرانی آیین کهنی است که روزگاری دین مشترک اقوام هند و ایرانی بوده و از این رو در ریگ ودا نامه ی کهن دینی هندوان و اوستا عقاید همانندی پیدا میشود که گاه با عبارتهای مشابهی بیان شده اند نام بسیاری از خدایان نیز قابل تطبیق است مزدا پرستی مذهبی است عملی و معنای راستین آن از آیینهای مذهبی فراتر است.آموزشهای این دین درسهای اخلاقی را در بر دارد و در عین حال با افسانه های اساطیری در آمیخته است جدال و کشمکش میان ایزدان و دیوان (نیروهای نیکی و بدی)بازتابی از شیوه زندگی قبیله هاست که همواره با هم در نزاع بودنند و لازم بود که از زمینهای خود دفاع کنند یا برای دامهای خود چراگاهای تازه بدست آورند.پاینده ایران

ای اهورا مزدا هنگامی که براستی ترا به یاری میخوانم جز پاکی و منش نیک چه کسی روان مرا یاری خواهد .

ای مزدا آن کسی که جهان را خرمی بخش آرزو میکند و آن را همواره آبادان میخواهد چگونه در پرتو پاکی و فروغ تابناک تو و در میان پارسایان زندگی خواهد کردبدرستی تو او را آشکارا در سرای فرزانگان جای خواهی داد.

                                                               یسنا هات ۵۰ بند ۱و۲ 

ای مزدا از کردار آن کس که سر آزار جهانیان دارد مرا رنجی نخواهد رسید گزند آن کردارهای دشمنانه به خود او باز خواهد گشت آنچان که او خود را از نیک زیستی بی بهره خواهد کرد و بدان هیچ راهی به رهایی از دژ زیستی نخواهد یافت.

                                                                 یسنا هات ۴۶ بند ۸

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 2:24  توسط آریانا  | 

تقدیم به دوستاران کوروش بزرگ

 به خشنودی اهورا مزدا

مهربانی وانساندوستی کوروش سبب شد تا ایرانیان باستان او  را ((پدر)) یونانیان او را(( سرور )) و ((قانونگذار )) و یهودیان نیز او را به مانند ((ممسوح پروردگار))محسوب دارند .پادشاهی به نام آستیاک که بسیار ثروتمند ومقتدر بود شبی در خواب دید که از تنها دخترش ماندانا به جای فرزند بوته ی تاکی روئیده که شاخ و برگهای آن سرتاسر آسیا را پوشانده است او هراسان از خواب بیدار شد و از خوابگزاران تعبیر آن را پرسید خوابگزار پیر به او گفت :پادشاه تندرست باشد شما آینده بیمناکی در پیش خواهید داشت و فرزند دخترتان پس از خلع شما تمتم خاک آسیا را فتح خواهد کرد و قوم ماد را به بندگی خواهد کشاند .آستیاک با خود اندیشه کرد بهتر است ماندانا را به بزرگان ماد ندهم تا خطری برای تاج و تخت من نباشد مدها گذشت و بالاخره تصمیم گرفت دخترش را به کامبیز یا کمبوجیه که از خانواده پارسی است بود بدهد کمبوجیه مردی آرام بود و احتمال هیچ خطری از او نبود هفت روز و هفت شب جشن با شکوهی گرفتند و پس از مدتی که کوروش بدنیا آمد آستیاک به یاد خوابی که دیده بود افتاد و به هارپاک فرمان داد تا کوروش را از بین ببرد هارپاک نتوانست این کار را بکند و چوپانی را به نام مهرداد را مامور اجرای این کار کرد .مهرداد مردی مهربان بود اما از ترس هارپاک و از تنگدستی مجبور به اطاعت از دستور او شد و شب هنگام کوروش را از گهواره ربود وقتی به چهره او نگاه کرد از کاری که قبول کرده بود پشیمان شد اما ناگهان به یاد حرف هارپاک افتاد که به او گفته بود ((اگر این بچه را نابود نکند خودش را بجای او میکشد))بالاخره تصمیم گرفت بچه را در بیابان رها کند . چون چند روزی  به منزل نرفته بود اول سری به خانه خود زد صدای شیون و گریه می آمد دید همسرش خیلی ناراحت است به او گفت: چه اتفاقی افتاده است.همسر مهرداد گفت بچه ما مرده بدنیا آمده است و دیگر هرگز صاحب فرزند نمیشویم مهرداد گفت عجیب است و به کوروش که در پتو پیچیده بود نگاه کرد صدای گریه کوروش بلند شد و همسر مهرداد به خود آمد و متوجه بچه شد او به مهرداد گفت این بچه کیست ؟مهرداد گفت هارپاک این بچه شیر خوار را که احتمالن فرزند یکی از بزرگان است به من داد تا او را نابود کنم .همسر مهرداد بچه را بغل کرد دید پسر زیبایی است گران و رنگارنگ به تن دارد و به او لبخند میزند به مهرداد گفت تو چطور میتوانی این بچه را بکشی؟مهرداد گفت مجبورم چون جاسوسان هارپاک بی شک بدنبال من هستند تا اینکار را حتمن انجام بدهم.همسر مهرداد گفت از کشتن این بچه در گذر شاید به خاطر این کار تو بچه ما مرده است مهرداد کمی با خود فکر کرد و گفت بچه مرده کجاست لباسهای زربفت این بچه را بیرون بیاور و تن بچه مرده کن.و جسد بچه مرده را در بیابان رها کرد  و جاسوسان با اطمینان خاطر برگشتند کوروش تا ده سالگی نزد مهرداد پرورش یافت او کودکی زرنگ و باهوش بود و قوی بود و با لحنی آرام حرف میزد .روزی کوروش با دوستانش بازی میکرد و از طرف دوستانش به عنوان پادشاه انتخاب شد و طبق مقررات بازی چند نفر را به عنوان نگهبان شخصی و پیام رسان خویش تعیین کرد هریک به وظایف خود عمل کردنند جز یکی از آنان به نام آرتماس که از دستور کوروش سرپیچی کرد کوروش دستور توقیف او را داد و طبق مقررات بازی او را شلاق زدنند آرتماس بسیار خشمگین شد چون او فرزند یکی از نجبای قوم بود با ناراحتی نزد پدرش رفت و از او شکایت کرد پدر آرتماس خیلی از این موضوع ناراحت شد و نزد آستیاک شکایت این توهین به بچه یک نجیب زاده را برد و خواستار بالاترین مجازات را برای کوروش گردید.پادشاه مهرداد و کوروش را به حضور طلبید و پس از عتاب و پرخاش به مهردادرو به کوروش کرد و گفت پسر حقیر و روستاییچطور به خود جرات داده که پسر یکی از مردان طراز اول دربار ما را تنبیه کند؟ کوروش با شجاعت پاسخ داد:ای پادشاه بزرگ عمل من درست مطابق عدل و انصاف بوده استدر بازی همه بچه ها من را به عنوان پادشاه خود انتخاب کردنند و در بازی باید همه بچه ها از من فرمانبرداری میکردنند اما آرتماس به فرمان من عمل نکرد و به مجازات خود رسید.آستیاک تحت تاثیر حاضر جوابی و شجاعت و بویژه چهره زیبای کوروش قرار گرفتو متوجه شد هیچگونه شباهتی بین مهرداد و کوروش نیست و عجیب شبیه کودکی دخترش است ناگهان دستخوش نگرانی شدید شد پادشاه آرتماس و پدرش را مرخص کرد و مهرداد را به نزد خود فرا خواند و بی مقدمه از او پرسید؟آیا این بچه از توست مهرداد که غافلگیر شده بود به لکنت زبان افتاد پادشاه گفت اگر راستش را نگویی در همین جا دستور میدهم پوستت را زنده زنده بکنندمهرداد مجبور شد همه چیز را بگوید پادشاه فورن دستور داد هارپاک را به دربار احضار کنند هار پاک مجبور به تایید سخن مهرداد شد.پادشاه ماد متوجه نشانه های دخالت خدا با وجود فرمان کشته شدن این بچه در خردسالگی شد و بار دیگر با خوابگذاران مشورت کرد خوابگذار پیر که متوجه تردید و محبت آستیاک به کوروش شده بود گفت خدا پشتیبان این کودک است و کنون میتوانی نگرانی را از خود دور کنید چون کوروش در میان همسالان خود پادشاه بود و خواب شما تعبیر شد و او دیگر پادشاه نخواهد شد و موجبی جهت ترس نیست آستیاک کوروش را با نه ای به نزد ماندانا فرستاد و آنها از بازگشت کوروش بسیار خوشحال شدنند.کوروش تا ۱۲ سالگی زیر نظر پدرش در پارس تحت آموزش استادان با تجربه تربیت یافت و استعداد و شجاعت کوروش باعث شد آستیاک دخترش ماندانا و کوروش را به ماد دعوت کند  کوروش تا پدر بزرگش را دید او را در آغوش گرفت و او را بوسید و بعد با دقت او را نگریست برخلاف دیدار اولش چشمهای پادشاه بسیار مهربان بود که به رسم مادها سرمه کشیده بود و صورتش را آراسته و کلاه گیس زیبایی به سر گذاشته بود لباس ارغوانی زیبا و باشکوهی به تن داشت زیور آلات و طوق بسیار زیبایی دور گردن به او ابهت داده بود.کوروش از این همه شکوه و جلال خیره ماند و به مادر خود گفت پدر بزرگم چقدر زیباست .ماندانا از کوروش پرسید آیا پدر بزرگت زیباست یا پدرت؟کوروش گفت پدرم از پارسیان زیباتر و پدر بزرگم از مادها زیباتر است.آستیاک خندید و کوروش را در آغوش گرفت و شنل ارغوانی و طوق را که نشانه افتخار است به او هدیه داد.کوروش در شانزده سالگی بود که پادشاه آشور به مرز ماد یورش برد و آستیاک مجبور شد برای دفاع با سپاهیان خود بسوی آن مرز حرکت کرد.کوروش فرماندهی گروهی از سپاهیان را به عهده داشت و از خود لیاقت و شایستگی نشان دادو آشو را شکست داد.هارپاک همیشه در باطن بر ضد آستیاک بود و معتقد بود که او دیگر توانایی حکومت ندارد و مردم نیز از پادشاه پیر ناراضی بودنندبنابراین هارپاک با شناختتش از شجاعت کوروش با او مکاتبه کرد و او را بر ضد پدر بزرگش تحریک کرد و در آخرین نامه ای که در شکم یک خرگوشی گذاشته بود و پیک را بصورت یک شکار چی روانه پارس کرد نوشته بود اکثر مردم با بی صبری منتظر ورود سپاهیان تو هستند.بالاخره کوروش بسوی ماد روانه شد و شورش پارس علیه ماد شروع شد آستیاک که از ماجرا خبر نداشت فرماندهی سپاه را به هارپاک سپرد اما هارپاگ با توافق قبلی به کوروش پیوست و در نتیجه ماد ماد به تصرف کوروش بزرگ درآمد کوروش با وجود پیروزی با مهربانی و احترام فراوان پدربزگش آستیاگ ا نزد خود نگهداشتو به حکومت ۳۵ساله آستیاگ خاتمه دادکوروش با مردم با احترام رفتار کرد و به شهر هگمتانه آرامش بیشتری بخشیدچون او پادشاه دادگری بود.کوروش فرزندان و دوستان و کارگذران خود را طلبید و چنین گفت آخر زندگانی من فرا رسیده چون درگذشتم شما مرا سعادتمند بخوانیددوستانم به واسطه نیکی های من خوشبخت و دشمنانم پست گشتندپیش از من وطنم ایالتی گمنام از آسیا بود اما کنون ((ملکه آسیا)) استتمام عمرم چنانکه میخواستم گذشت هیچگاه تکبر یا شادی بیش از اندازه به خود راه ندادم اکنون که پایان عمرم است خوشبختم که شما را زنده می بینم و دوستان و وطنم سعادتمندند.همیشه به یاد داشته باشید که در وطن ما نه فقط برادر کوچکتر به برادر بزرگتر گذشت میکند بلکه در میان همشهریها هم کوچکتر به برادر بزرگتر را در راه رفتن نشستن و حرف زدن بر خود مقدم میدارد.شما ای فرزندان از کودکی آموخته اید که پیران را احترام کنید چنانکه کوچکترها هم باید شما را احترام کنندپسرم ای کمبوجیه فراموش نکن که حفظ سلطنت به داشتن عصای سلطنت نیست بلکه حقیقی ترین و مطمئن ترین ترین حافظین آن دوستان وفاداراند و بدست آوردن آنان با زور میسر نمیشودزیرا وفا ثمر نیکی است.خدا حافظ این نظم ثابت و تغییر ناپذیر عالم کهجلال و عظمت آنها فوق هر بیانی است کار یا فکرینکنید که بر خلاف دادگری و پاکی باشد.ای فرزندان چون من مردم جسد مرا در طلا نگذارید زودتر آن را به خاک بسپارید چون چیزی به از خاک نیست که شخص را با آن که بهترین چیزهای خوب و زیبا را به بار می آورد و می پرورد مخلوط گردد.به پارسها و متحدین من بگویید دور قبر من جمع نشوید وبه من تبریک گویند که بعد از این من در آرامش و دور از اثرات بد خواهم بود و به همه کسانی که در موقع دفن من حاضرند پیش از رفتن هدیایی بدهید زیرا عادت بر این است در موقع دفن شخص سعادتمند چنین کنند و آخرین سخن مرا فراموش نکنید اگر میخواهید به دشمنان زیان برسانید به دوستان نیکی کنید.پایان

((ای خدا نیایش مرا که پایان زندگانی من است بپذیر سپاسگذارم که صداهایی به من نمودی که چه باید بکنم و از چه چیزهایی باید بپذیرم مخصوصا حق شناسم از اینکه هیچگاه از یاری خود محروم نکردی خدایا از شما خواستارم همسر و فرزندانم و دوستانم و وطنم را سعادتمندبداری)) کوروش کوروش بزرگ((فرشته بال دار)) 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 1:41  توسط آریانا  | 

فردوس

 به خشنودی اهورا مزدا

دوستان فردوس یکی از شهرهای بزرگ و تاریخی کهن ایران است که گویند ۴۰۰دستگاه زیلو بافی داشته  مارکوپلو در سفر نامه اش راجع به ایران نامی از تون و قاین برده شاید همین تون و قاین باشد ناصر خسرو می نویسد این شهر مانند شهر های چین ساخته شده هم اکنون هم تپه ای در کنار شهر به نام (چین چه)وجود دارد شاید کلمه تون چینی بوده یا از بازمانده های قوم ماد به یادگار مانده ومعنی درستی داشته که بمرور زمان فراموش شده .در تاریخ جهان گشای جوینی نوشته شده شهر تون در حمله مغولهای ننگین قتل عام شده و در در فرهنگ جغرافیایی آمده است که چهل هزار از نفر از اسماعیلیه در تون قتل عام شدندبطوریکه از کشته ها پشته و تپه ساخته و روی آن تپه به تخت هلاکوخان قرار داده است و آن تپه به تخت هلاکو معروف شده است.از فردوس چند را منشعب میشود .1-راه گناباد به فردوسی که طولش 72کیلومتر.2-راهفردوس-طبسو شوسه)194کیلومتر.3-جاده ای به طرف قائن.شهر شهر قدیم فردوس دارای ۴خیابان اصلی بوده که نزدیک ۹۰۰۰نفر در آن سکونت داشتند و ۳۰۰حوض )آب انبار (سرپوشیده) داشته.پایان

دوستان بعضی از خوانندگان این وبلاگ منو به نژاد پرستی متهم کردنند دوستان آیا از فراز و نشیب های تاریخ میهنمان نوشتن نژاد پرستی است آیا ازاینکه تجاوز بیگانگان به ایران باعث چه واپسگرایی ریشه ای در ایران شدنند را نوشتن نژاد پرستی است آیا راستیهای تاریخی که چه بسا تلخ است از کشتن مردم ایران بدست تازیها و مغولها ووو را ما از خودمان مینویسیم یا تاریخ نویسان معتبر و هم عصر آن رویدادها و حتا عرب که خودشان شاهد بیرحمیهای تازیها به ایرانیان بودنند نوشتند دوستان من نه تبلیغ کیش و آیینی میکنم و نه با ضدیت با قوم و نژادی دارم تنها من حقایق تاریخی را مینویسم که شاید این حقایق به گوش برخی از خوانندگان سنگین باشد اما اینها راستیها هستند و نمیشود از آنها گریخت آیا میشود از کشتار ایرانیان بدست تازیهای ننگین گذشت آیا میشود  قتل و عام مردم ایران بدست مغولهای گجستک را در تاریخ  نادیده گرفت نه نه هرگز و ما چرا باید از حقایق روی گردان باشیم آن هم بخاطر برخی از مسایلی که با دین گره خورده . پاینده ایران

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 9:51  توسط آریانا  | 

زبان ایرانیان

به خشنودی اهورا مزدا

زبان ایرانی شاخه ای از زبانهای هندوایرانی از ریشه ی هندو اروپایی است که شامل همه زبانهای آریایی رایج در ایران .ترکستان (یغنابی)قفقاز(آسی)عراق(کردی)وترکیه و بخش زیادی از زبانهای آریایی افغانستان میشود .این زبانها همه به ریشه یگانه ای میرسند که ایرانی کهن خوانده میشوند.از این زبانها زبانهای اوستایی.پارسی باستان مادی و سایر زبانهای کهن ایرانی جدا شده اند.پارسی میانه شامل زبانهای پارسی میانه (پهلوی).پارتی.سغدی.خوارزمی وختنی است.که از زبانهای کهنتر ایرانی حاصل شده اند.زبانهای کنونی ایران شامل پارسی و سایر لهجه های آریایی امروزی ایران و کشورهای مجاورمانند( لری.بلوچی.پشتو.تاتی وآسی) است.زبانهای ایرانی را معمولن بر حسب شباهت یا جدایی صوتی و دستوری و واژه ای به دو بخش عمده خاوری و باختری بخش میکنند. بنابراین اوستا زبان گاتها و مادی زبان شاهان سلسله ی مادی و مردم باختر ایران و پارسی باستان همان زبان پارسی هخامنشی و پارسی کهن بوده است که با اوستا و سانسکریت خویشاوندی نزدیک داشته.پارسی میانه واسطه ی بین پارسی باستان و پارسی کنونی و زبان رسمی ایران در دوره ی ساسانی بوده و پارسی نو(کنونی)یعنی پارسی دری دنباله پارسی میانه و پارسی باستان است.

 جدول زبانهای ایرانی

جدول ۱

 شاخه باختری

پارسی کهن :اوستایی.پارسی باستان.مادی

  پارسی میانه: پارسی میانه (پهلوی)پارتی(پهلوی اشکانی)زبان قوم پارت

   پارسی کنونی :جنوبی:پارسی.لری لاری بشکردی.کومزاریو غیره

  پارسی کنونی:شمالی:کردی.لهجه های دریای خزر .لهجه ای مرکز ایران .بلوچی.

شاخه خاوری

پارسی میانه :ختنی سغدی خوارزمی

پارسی کنونی:آسی.پشتو.لیننانی(سغدی نو  لهجه های فلات پامیر) 

جدول۲

پارسی باستان:۱اوستا.۲سنگ نوشته های پارسی باستان

پارسی میانه:۱. پارتی اشکانیان ۲.پارسیگ ساسانیان

پارسی نو :پارسی و دیگر زبانهای ایرانی مانند کردی.پشتو .لری.آسی.پارس

                                                       پاینده ایران

                                                                           ۳۷۴۳ یکتایی

toos

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 0:30  توسط آریانا  | 

به خشنودی اهورا مزدا

خرافات

اغلب همچون ابزار خاصی حمایتی هستند که آدمیان و گروههایبرای اینکه به خود اعتماد یابند و از هر آنچه موجبات اضطراب آنان را فراهم می سازد ایمن شوند پدید میاورند.به این چم خرافات آرام بخش (وجدان نیک)است.به قول آندر مورا"ما برای آموختن به مدرسه نمی رویم بلکه به مدرسه میرویم تا خرافات طبقه خود را فراگیریم خرافاتی که بدون آن در زندگی خود بدبخت و بینوا خواهیم بود." اساس خرافات را وضع اجتماعی اعتقادها وتجربیات خاصی که به گروه منتقل میشود تشکیل میدهند بسط و نشر خرافات تحت تاثیر تلقین و تقلید صورت می پذیرد.خرافات به پدید آمدن شکل ها ی گوناگون رفتار و طرز تلقی نضیر تبعیض قوم مرکزی نژاد پرستی تجربه افراد و گروها دوری طبقات از یکدیگر می انجامد.

خرافات از نظر روانی-اجتماعی موجب فرافکنی یا وسیله برون افکندن احساس گناه گروههای ممتاز در درون سلسله مراتب اجتماعی است که میل به تردید در موردآنرا ندارندبنابراین گروههای زیرسلطه را منتسب به داشتن نواقص .فرومایگی وحتافقدان اخلاق میکنندتا وضع نابرابر آنان را توجیه کنند.  

درموضوع اعتقادات بشربرای راهنمایی خودش به عقل اتکا نمیکنداما به واسطه میل و احتیاجی که به دانستن علت وجود اشیا دارد به قلب و احساسات و قوه ی تصور خودش پناهنده میشود فیلسوف بزرگ ارنست هگل  در خصوص پیدایش خرافات و افسانه ها نزد اقوام اولیه بشر باور داردکه مبدا و اصول آنها همه از یک احتیاج طبیعی ناشی میشود که بصورت اصل علت و معلول در قوانین عقلانی بروز کرده و بویژه این خرافات در اثر حوادث طبیعی مانند آذرخش .زمین لرزه .خورشید و ماه گرفتگی و غیره که تولید ترس یا تهدید خطری را مینمایند ایجاد میشود .هرگاه خرافات و اعتقادات و افکار ملل وحشی نیمه متمدن و متمدن را با هم مقایسه کنیم درمیابیم که تقریبن همه آنها از یک اصل و چشمه جاری شده و بصورت گوناگون بروز کرده دانشمند بزرگ ادوار تیلر دراین باره گوید((وقتی که عادات و اعتقادات چادرنشینان وحشی را با را با ملل متمدن بسنجیم تعجب خواهیم کرد که چقدر از قسمتهای تمدن پست با تغییر جزیی در تمدن عالی دیده و شناخته میشود و گاهی هم مشابهت تام دارند)) پیداست که توده ملت در همه جای گیتی تنها به فکر زندگیست و هیچ وقت چیزی را اختراع نمیکند ولی در هر زمان حتا در محیط های خیلی بدوی و اولیه در میان توده منفی که تشکیل اکثریت را میدهدکسانی پیدا میشوند که فکر میکنند و اختراع میکنند ویا به عبارت دگر افکار و احساسات توده مردم را گرفته بصورت جمله های حکمت آمیز در می آورند و ازهمین طبقه است که توده عوام دانش و اعتقادات خودش را میگیرد ولی باید دانست که یک قسمت این عادات و خرافات که امروزه در نظر جامعه زشت و ناپسند می آید بی شک فکر ایرانی آنرا ایجاد نکرده بلکه در نتیجه معاشرت با نژادهای بیگانه و بواسطه فشارهای مذهبی و خارجی تحمیل شده است از طرف دیگر همسایگانی مانند کلده و آشور که میتوان آنها را مادر خرافات و جادو نامید باخداهای ترسناکشان .قربانیها.سعد و نحس روزها ساعات تاثیر ستارهها در سرنوشت انسانها و غیره اگرچه ایرانیان کمتر از همسایگان استعداد گرفتن خرافات را داشتند ولی روهمرفته افکار آنان در ایران بدون تاثیر نبوده از آنها که بگذریم هجوم یونایان با پیشگوها .خداها .و نیمچه خداهایشان سپس مجاورت با رومیها با منجم باشیها و اختر شناسانشان از طرف دگرمهاجرت یهودیها و خرافاتی که از مصر و بیابانهای عربستان با خودشان سوغات آوردنندو بلاخره حمله ی تازیهای ننگین پایه خرافات را در مام میهن ایران مستحکم کرد خرافات کاهی بوجود ماید و جانشین خرافات دیگر میشود و زمانی هم از بین میرود ترقی دانشها اندیشه ها و زمان به این کار خیلی کمک میکند بسا اتفاق میافتد که یک دسته از آنها را از بین میبرد در صورتی که یک دسته دیگر خیلی سختر جای آنها میآورد  البته اگر آنها را به حال خود بگذارند جنبه الوهیت خود را تا دیر زمان نگه می دارد برای از بین بردن این گونه موهومات هیچ چیز بهتر از آن نیست که چاپ شوند تا از اهمیت و اعتبار آن کاسته سستی آن را واضح و آشکار بنماید به گفته تیلر (( آنچه را که تمدنهای پست و خشن قدیم در جامعه ما به صورت خرافات اسف آور باقی گذاشته است پرده از رویش بردارد و آها را یکسره نابود و ریشه کن بنمایداین کار اگر چه چندان گوارا نیست اما برای آسایش و آرامش جامعه بشر لازم و بایسته است و به این طرز علم تمدن همان طوری که برای پیشرفت جامعه جدان کوشیده و کمک میکند برای از هم گسیختن زنجیرهایی که او را مقید کرده نیز باید اقدام بکند و بخصوص این دانش برای پیشوایانی است که به جهت اصلاح و تجدد جامعه کمر بسته اند)).اما نباید فراموش کرد که دسته ایی از این آداب و رسوم نه تنها خوب و پسندیده هستند بلکه از یادگارهای روزهای پرافتخار ایران میباشند مانند جشن نوروز.جشن سده .جشن مهرگان چهارشنبه سوری و غیره که زنده نگهداری آن از وظایف مهم ملی بشمار میروندو برای آنان باید مقام جداگانه ایی قائل شدمثلن آتش افروزی در زمان کهن مانند یک کارناوال وجود داشته چنانکه امروزه در اروپا وجود دارد آداب عقد و عروسی .شادی تمیزی ویا افکار بی زیان خنده آور و افسانه های قشنگ ادبی بطور کلی تاثیر خوبی در زندگی دارد و همین کهن بودن مردمی را نشان میدهد ولی خرافات که از خارج به ایران آمده زندگی را مشکل و زهر آلود میکند مانند اعتقاد به بد یا خوب بودن ساعت.قربانی کردن جانوران بیگناه. تقدیر ووو . .پاینده ایران.

                                                                            ۳۷۴۳یکتایی   

                                                                                          

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 11:28  توسط آریانا  | 

اوستا

به خشنودی اهورامزدا

اوستا

واژه ی اوستا به چم بنیاد. متن اصلی .اساس.پناه و یاوری آمده است.اما چم مشهور آن کتابهای دینی زرتشتیان است و زبان و خط منسوب به آن.در پهلوی اوستاک و در متون تازی :بستاه.البستاه.ایستا.الابستا. الابستاق. آمده است.اوستا کتاب مذهبی زرتشتیان یکی از آثار کهن و شاید کهن ترین اثر نوشته شده ایرانیان است .گاه و پیشینه آن بسته به تعیین زمان زرتشت که هنوز آنطوری که باید روشن نیست همچنانکه گاتاها به واسطه زبان ویژه خود دلیل کهن خود میباشد اوستا نیز دارای علایم روزگاران بسیار کهن است.در اوستا ساکنان ایران آریا نام دارد و کشور ایران خاک آریانامیده میشودمعاملات جنسی و پایاپای انجام میگیردنه با سکه.اوستا متعلق به دوران مفرغ است زیرادر آن نامی از آهن نیست گلدنر پرفسور آندرآس گوید:واژه ی اوستا یا اوستاک پهلوی از واژه ی اوپستا گرفته شده که چم آن اساس و بنیان و متن اصلی میباشد.در تفسیر پهلوی اوستا کلمه مذکور اپستان (به چم پشتگرمی) شد.در زبان ارمنی اپستن به چم اعتماد است.دالا دانشمند پارسی هند احتمال میدهد کلمه اوستا از واژه ((وید)) به چم دانستن گرفته باشد و مراد از آن شناخت و خردمندی است .در دوران بلاش یکم اشکانی و سپس در دوره ی ساسانیان (( در دوران اردشیر بابکان به وسیله تنسر و در دوره ی شاهپور پسر اردشیر به وسیله ی آذرپادماراسپند)) به گرد آوری وتربیت و تدوین اوستا پرداختند و گویند اوستای کنونی ۵/۱ آن است .در زمان ساسانیان تفسیری به زبان پهلوی بر اوستا نوشتند که آن را زند گویند و غالبن اوستا را با واژه ی زند می آورند .و سپس شرحی بر زند نوشتند و آن را پازند خواندند که زبانش پالوده و روانتر از زبان زند است چم هزوارش (واژه های آرامی)در آن وجود ندارد .اوستای اشکانی و ساسانی دارای ۲۱ نسک و در پنج بخش است که عبارتند از:یسنا(دارای ۷۲بخش که ۱۷ بخش آن را گاتاها تشکیل میدهد). ویسپرد ۰یشتا۰خرده اوستا۰وندیداد۰ اوستا در دورهای گوناگون نوشته شده و تنها گاتها در دوره ی اشو زرتشت نوشته شده است.بخشهای اوستا شامل نیایش اهورامزدا و امشاسپندان و ایزدان و موضوعهای اخلاقی و دینی و داستانهای ملی و غیره.به گفته ی دین کرت یا دین کرد در دوران هخامنشیان دو نسخه از اوستا در ایران بوده است که یکی را اسکندر گجستک در آتش سوزی استخر سوخته و نسخه ی دیگر را با خود برده و آنچه راجع به پزشکی ستاره شناسی فلسفه و جغرافیا و جزو آن بوده به یونانی برگردان (ترجمه)شده و بخشهای دیگر از میان رفته است.اوستا در یک زمان و دوران نوشته نشده بخشی را که اشو زرتشت سروده کهنترین بخش اوستا موسوم به گاتها شامل هفده سرود است. به گفته تاریخ در سال سی ام پادشاهی گشتاسب زرتشت این نسک (کتاب)را بر ۱۲ هزار پوست گاو به خط زرین نوشته به گشتاسب عرضه میکند و او کیش زرتشت را می پذیرد در زمان ساسانیان به گردکردن پراکنده های اوستا پرداختند اما تنها ۳۴۸ فصل به دست آمد و آن را به ۲۱ نسک تنظیم کردنند .از اوستای ساسانی نیز امروزه ظاهرن بیش از یک ربع آن در دست نیست .آنچه را که منسوب به اوستا باشد اوستایی گویند از جمله زبان اوستایی که از زبانهای باستان و آریایی است که کتاب مقدس زرتشتیان به آن نوشته شده است .زبان اوستاییبه احتمال زیاد از زبانهای نواحی شرقیایران بوده چراکه در آن دو لهجه کهن (گاثی=گاتاهی)و جدید میتوان تشخیص داد.کهنترین بخش اوستا یعنی سرودهای زرتشت احتمالن پیشتر از سده ی دهم پیش از میلاد تنظیم شده ولی قسمت عمده آن که جدیدتر است متعلق به دوره هخامنشیان است.اوستا به زبان شمال غربی (برخی شرقی میدانند) و از راست به چپ نوشته میشود و حال اینکه پارسی باستان یا فرس هخامنشی با خطوط میخی و از چپ به راست نوشته میشد.زبان اوستایی با زبان سانسکریت از یک ریشه است .طبق دیدگاه پژوهشگران زبان اوستایی و پارسی باستان دو شکل متوازی و مستقل از یک زبان هستند.زمان اوستا همچو زمان زرتشت نمی توان از عهد سرودهای ریگ ودا و تورات پایین تر آورد و گاهی آن را بیش از ۳۰۰۰- ۲۵۰۰سال پیش از مسیح میدانند قدمت زبان اوستایی خیلی پیش از زمان زرتشت است زیرا باید زبانی آنقدر رایج باشد تا پیامبری برای فهماندن آیین خود به زبان مردم سخن بگوید.   .پایان

   ای مردم بهترین سخنان را بگوش هوش بشنوید و با اندیشه ی روشن و ژرف بینی آنها را برسی کنید هر زن و مرد راه نیک و بد را شخصن برگزینید پیش از فرارسیدن روز واپسین همه بپاخیزید و در گسترش آیین راستی بکوشید.    گاتها سروده۳۰ بند۲

هر دانا و خردمندی باید دیگران را از پیامدهای کردار نیک و بد آگاه سازد که پایان کارهای زشت بدبختی و سرانجام کارهای نیک خوشبختی است. گاتها سروده۵۱بند۸

کسی که در پی تباهی دیگران برآید مبادا از کرداربدش آسیبی به دیگران رسد و بشود که بدی و آزار او  به خودش برگردد چه برابر قانون تو ای مزدا خوشی و خوشبختی از بدکاران و آزار رسانندگان دورخواهد ماند. گاتها سروده ۴۶ بند ۸

                                                                                                                    

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 1:39  توسط آریانا  | 

تحقیر ایرانیان بدست تازیان

به خشنودی اهورامزدا   

 

شهنشاها سر از خاک بردار ایران ببین     که بی تو خراب است ایران زمین

بخوبی پیداست که وقتی تازیان یا بهتر بگویم تازیان مسلمان شده به ایران یورش کردنند و ایرانیان با دسیسه های فراوان خودی و بیگانه از تازیان گجستک شکست خورد ند تازیها با ما ایرانیان رفتاری را کردنند که براستی لایق خود و اربابانشان بود نه ما ایرانیان که سدها آقای جهان بودیم این نابخردان که تازه خود را مسلمان هم می نامیدنند چنان راه کوچک کردن ایرانی را در پیش گرفتند که آدمی براستی از این همه کینه نسبت به ما ایرانیان حیرت میکند که این همه کینه ی تازیان در آغاز تاراج ایران بنام اسلام بازی هم باز میگردد به احساس حقارتی که از ایرانیان در طول سالهای متمادی از ما آریایی ها داشتند بود پادشاهان ما تا پیش از این فتنه یورش مسلمانان چنان قدرتی داشت که هیچ سوسمار خواری جرات این را نمی یافت که خون از دماغ یک عنصر ایرانی برید چه برسد داعیه رهبری و آقایی بر ایرانی را کند بله براستی اسلام آوری ما ایرانیان نشان شکست ما بود نه چیز دگر در این بین وقتی امیه به سلطنت اسلامی رسید آقایان برابری و برادری پرچم سیادت العرب را برافراشتند بدین معنا که ما ایرانیان در مقابل تازیان نجس و متعفن خوار هستیم و آنان آقا و مولای ما هستند و ما آریاییها موالی آنانیم آیا براستی این مانند یک طنز سیاه نیست گویند که اگر یک ایرانی یک عرب را میدید باید جلوی او دست به سینه و روی زانو مینشست تا آن عرب ننگین از جلوی آن برود و یا هیچ ایرانی حق نداشت در مقابل یک تازی سوار بر اسب باشد و اگر یک ایرانی یک دختر عرب بدو ساکن دور افتاده ترین منطقه عربی را میگرفت و تازیان میفهمیدنند  او را وادار به طلاق آن زن میکردنند و او را شلاق میزدنند نمیدانیم تکلیف آن همه دخترکان زیباروی ماایرانیان  را که به اسم اسلام  در بدو ورود این چپاول پیشه گان به تاراج بردنند چیست و ما ایرانیان چه مجازاتی باید آنان را میکردیم.معاویه در همان سالی که به اریکه اسلام و عرب تکه زد قانون سیادت العرب را بنا نهاد البته برخی از تاریخ نویسان بقول برخی روایات آمده که علی بن ابیطالب و حسین بن علی نیز بدور از این دیدگاه نبودنندو آمده که حسین بن علی فرمودنند که ایرانیان را باید مردانشان را کشت و زنانشان را به کنیزی برد که البته اگر او چنین سخنی را گفته باشد توجیه پذیر است چون او هم یک عرب بوده و در فرهنگ همان جا رشد نموده و این کینه ایرانی در تازیان مربوط به یک شخص نمی توانسته باشد و آن رفتاری که تازیان با ایرانیان کردنند گواه همین سخن است والا چگونه طلعیه داران مسلمان  نمیتوانستند لااقل در جایی سخن از اینکه ظلم به ملت ایران شده است ناموسشان به حراج میرود داراییشان به توبره فنا دارد میرود بگویند و مخالفت کنند جز اینکه هم راه و همفکر آنان بودنند که ما در قضیه فرش بهارستان که منسوب به خسرو پرویز بود را رفتار آنان را دیدیم دوستان مثلمن هر عربی به فکر منافع عرب دیگر است و نمیشود فرق زیادی مابین آنان گذاشت تازیان دویست سال خود را آقای(سید)مولای بیچون و چرای ایرانی میخوانندنندتا اینکه بابک ها یعغوب لیث ها پیداشد و ایرانیان باز توانستند خود را پیداکنند و آری بسیار جای شگفتی است که ما ایرانیان براستی آقای جهان باستان روزی از یک قوم کثیف پست و حقیر شکست خوردیم براستی شگفتا. پاينده ايران

                                                                     روز دي بآذر ازماه مهر۳۷۴۳يكتايي

 

aryana_parsi3743@yahoo.com 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 2:27  توسط آریانا  | 

پاسارگاد در خطر نابودی

به خشنودي اهورا مزدا

كوروش شاه ايران و جهان فخر قوم آريا ابر مرد تاريخ آسوده بخواب كه جوانانت بيدارند.

پاسارگاد آرامگاه كوروش بزرگ

آيا ميشود تصور كرد كه روزي پاسارگاد اين جايگاه آرامگاه كسي كه جهان به او مباحات ميكند به زير آب رود نه نه هرگز من كه حتا نمي توانم اين كابوس را به انديشه ام راه دهم اما متاسفانه شنيده ايم كه با ايجاد سد سيوند شيراز اين مكان براستي سپنتا (مقدس) به زير آب ميرود ايكاش اين يك شايعه و يا حتا شوخي باشد كه به راستي  كه اين نقشه ننگين شباهت بسياري به يك طنز دارد آخه چه ملتي با  آثار گران قدر خود چنين رفتاري دارد بجز دلقكاني همچو طالبان كه ديديم با تنديس بسيار با ارزش بودا چه كردنند مگر خداي ناكرده ما هم به بيماري خود تخريبي دچار هستيم كه با اين رخداد گويا آري پاسارگاد تنها متعلق به ايران نيست بلكه جزو ميراث جهاني است و جهان از ما ميخواهد كه او را پاس بداريم آيا جواب نيكي بد است كسي كه به بزرگي و آزاد انديشي در گيتي شناخته شده است كنون بايد با او چنين  رفتاري شود بيائيد به داشته هايمان بيشتر توجه كنيم و اگر آبگيري اين سد باعث تخريب پاسارگاد شود بايد از راه قانوني با آن مخالفت كنيم همگي

تنديس كوروش بزرگ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 3:26  توسط آریانا  | 

برخي از استقامت هاي ايرانيان در برابر مسلمانان يورشگر

      به خشنودی اهورا مزدا 

  برخي از استقامت هاي  ايرانيان در برابر مسلمانان يورشگر  

اینک بد نیست نگاهی داشته باشیم  به نادیده گرفتن مبارزات و پایداری ایرانیان در برابر این افعی زادگان اهرمن خو ؛ برای نمونه علی شریعتی در کتاب (  علی ؛ حیات بارورش پس از مرگ ) می نویسد :  (  ....    کجا ایرانی از همان اول در برابر اسلام قرار گرفت و نخواسته اسلام را بپذیرد؟؟؟!!  کجا چنین چیزی است ؟؟؟!!  یک جا ؛ یک نمونه نیست !!!

اینک برای اینکه دشمنی علی شریعتی و همپالگیهای او را با ملت بزرگ ایران بدانید ؛  و فریب یاوه پردازیهای این دشمنان سوگند خورده ی نیاخاک اهورایی خود رانخورید ؛ به نمونه هایی که پیشکش خواهم کرد خوب بنگرید :

 

*   مسلما بعضی قبایل مناطق عرب نشین امپراتوری ساسانی - در مجاورت قلمرو اسلامی - پس از حمله ی اعراب مسلمان ؛ اسلام را پذیرفتند ( چیزی که محققان اسلامی ؛ به تکرار آنرا « استقبال ایرانیان از اسلام » قلمداد کرده اند   با اینحال باید دانست که بیشتر نواحی عرب نشین ایران ( مانند حیره ؛ انبار ؛ فرات ؛ نواحی سواد و ... ) پس از جنگ با اعراب مسلمان ؛ از پذیرفتن اسلام خود داری کردند و تنها به پرداخت جزیه گردن گذاشتند . این امر آنچنان عجیب بود که خشم سرداران عرب را برانگیخته بود  . میر فطرس ؛ ملاحظاتی در تاریخ ایران ؛ رویه ی 71

 

*      در همه شهر ها و ولایات ایران ؛ اعراب مسلمان با مقاومت های سخت مردم روبرو شدند . در اکثر شهر ها ؛ پایداری و مقاومت ایرانیان بیرحمانه سرکوب گردید ؛ مثلا در سقوط مدائن و خصوصا مقاومت مردم در جنگ جولا ؛ اعراب مسلمان ؛ خشونت زیادی از خود نشان دادند آنچنانکه مورخین از آن بنام « واقعه هولناک جولا » یاد کرده اند . در این جنگ ؛ صدهزار تن از ایرانیان کشته شدند و تعداد فراوانی از زنان و کودکان ایرانی به اسارت رفتند و بسیاری کشته ؛ دشت را پوشانیده بود که نمودار جلال جنگ بود . طبری پوشینه پنجم رویه 1829 = تاریخ کامل ؛ ابن اثیر رویه ی 340 = فتوح البلدان بلاذری رویه 65

 

*     دینوری حتی تاکید می کند که پس از شکست ایرانیان در جنگ جولا و فرار یزدگرد به قم ؛ مردم در همه جا به هیجان آمدند و از هر سو برای اجابت ندای کمک و استعانت یزدگرد ؛ حرکت کردند ؛ و مردم از قومس ( دامغان ) تبرستان و گرگان و دماوند و ری و اصفهان و همدان و ماهان ؛ بسوی یزدگرد روی آوردند و گروهی از جنگجویان بر او گرد آمدند . اخبار الطوال ؛ بنقل از ملاحظاتی در تاریخ ایران رویه 72

 

*    در حمله به دهکده ی الیس ( هم مرز قلمرو اسلامی ) جاپان ؛ سالار دهکده ی الیس ؛ راه را بر خالد ابن ولید بست . جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار  رودی که بسبب همین جنگ بعد ها به  «  رود خون  » معروف گردید در گرفت . در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان ؛ خالد نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید « چندان از آنها بکشم که خون هاشان را در رودشان روان کنم » و چون پارسیان مغلوب شدند ؛ بدستور خالد « گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند ؛ می آوردند و در رود گردن می زدند » مغیره گوید که « بر رود ؛ آسیاب ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود ؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند ؛ آرد کردند ... کشتگان ( پارسیان ) در الیس هفتاد هزار تن بود .  طبری ؛ پوشینه ی چهارم ؛ رویه 1491 . اینهم نمونه ی دیگری از« معنویت اسلام !!! »

 

*    در جنگ نهاوند نیز ایرانیان مقاومت بسیار و اعراب خشونت بسیار از خود نشان دادند ... مقدسی در باره ی جنگ نهاوند و مقاومت ایرانیان می نویسد : « ....  و دسته های ایرانی ؛ که گویند چهار صد هزار نفر بودند ... در آنجا بودند و به شکیبایی و پایداری سوگند یاد کرده بودند ... و اعراب از ایشان چندان کشتند که خدا داند .... و از اموال و غنیمت ها ؛ چندان نصیب اعراب مسلمان گردید که در هیچ کتابی اندازه ی آن ذکر نشده است .     ( آفرینش و تاریخ ؛ پوشینه ی پنجم ؛ رویه 192 )

 

*     در شوشتر ؛ مردم وقتی از تهاجم قریب الوقوع اعراب با خبر شدند ؛ خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند . چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند ؛ خارها به دست و پای ایشان بنشست ؛ و مدتی در آنجا توقف کردند ... پس از تصرف شوشتر ؛ لشکر اسلام در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خود داری کرده بودند گردن زدند .  ( الفتوح رویه 223 – تذکره شوشتر سید عبدالله شوشتری ؛ رویه 16 . )

 

*    شورش دیگری در چالوس رویان روی داد و عبدالله ابن حازم مامور خلیفه ی اسلام به بهانه  (دادرسی ) و رسیدگی به شکایات مردم ؛ دستور داد تا آنان را در مکان های متعددی جمع کردند و سپس مردم را – یک یک = به حضور طلبید ند و مخفیانه گردن زدند بطوریکه در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند ... و دیه ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد ... و املاک مردم را بزور می بردند ..) تاریخ طبرستان رویه 183 = تاریخ رویان ؛ اولیاء الله آملی رویه 69   )

 

*     در فتح استخر ؛ مردم شهر قتل عام شدند و  اعراب مسلمان « کشتاری بزرگ کردند »  . با اینحال مردم از پذیرفتن اسلام خود داری کردند بلکه با حفظ آیین خود به پرداخت جزیه گردن نهادند .  ( تاریخ طبری ؛ پوشینه پنجم رویه 2009  . )

 

*   رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب ؛ بسیاری از مردم را کشتند  و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند . الفتوح رویه 215  

 

*    در حمله به سیستان ؛ مردم ؛ مقاومت بسیار و اعراب مسلمان ؛ خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد          ( سردار عرب ) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان ؛ « و برای نشان دادن معنویت اسلام » !!   دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان ( یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند ) ... و هم از آن کشتگان ؛ تکیه گاهها ساختند  ؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست ؛  بدین ترتیب  ؛ اسلام در سیستان متمکن شد و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار ( یک میلیون ) در هم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و...

   تاریخ سیستان رویه 80

 

*   در حمله اعراب به ری ( نزدیک تهران کنونی ) مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره ( سردار عرب ) در این جنگ چشمش را از دست داد ... مردم جنگیدند و پایمردی کردند ... و چندان از آنها کشته شد که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود . طبری ؛ پوشینه پنجم رویه 1975

 

*   در حمله ی اعراب به آذربایجان ؛ خراسان و همدان نیز ؛ مردم بسختی جنگیدند و در برابر اعراب مسلمان مقاومت کردند بگونه ای که بگفته ی تبری « جنگ و مقاومت مردم همدان در عظمت ؛ همانند جنگ نهاوند بود .... و از پارسیان چندان کشته شدند که بشمار نبود .

 

*    در حمله به شاپور نیز ؛ مردم پایداری و مقا.مت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا  ( سردار عرب ) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا بخونخواهی او ؛ مردم شاپور را قتل عام کنند ؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند . فارسنامه ی ابن بلخی ؛ رویه 116

 

*   در حمله به سرخس ؛ اعراب مسلمان « همه ی مردم شهر را بجز یک صد نفر ؛ کشتند .   ( تاریخ کامل ؛ علی ابن اثیر ؛ پوشینه سوم ؛ رویه 208 . )

 

*      در حمله به نیشابور ؛ مردم امان خواستند که موافقت شد ؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند ؛ به قتل و غارت مردم پرداختند ؛ بطوریکه  « آنروز از وقت صبح تا نماز شام می کشتند و غارت می کردند . الفتوح ؛ رویه 282

 

*   مردم کرمان نیز سالها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان ؛ حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز ؛ بعنوان خراج سالانه ؛ با اعراب مهاجم صلح کردند . البلدان ؛ یعقوبی رویه 62 ( شرم و ننگ جاودانه باد بر ایرانیان تازی پرستی که آگاهانه این راستیهای تاریخ را نادیده می گیرند تا آیین خرد ستیز اسلام را بر مردم ایران همچنان چیره نگهدارند .

 

*   مردم قومس ( دامغان ) نیز با پرداخت پانصد هزار در هم ؛ از اعراب مسلمان خواستند تا کسی را نکشند و به اسیری نبرند و آتشکده ای را ویران نکنند . ( فتوح البلدان رویه 148 )

 

*   در حمله ی اعراب به گرگان ؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند ؛ بطوریکه سردار عرب      ( سعید بن عاص ) از وحشت ؛ نماز خوف خواند . پس از مدتها پایداری و مقاومت ؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان « امان » داد و سوگند خورد   « یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت » مردم گرگان تسلیم شدند ؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید ؛ بجز یک تن ؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت : « من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم ! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود . ( طبری = پوشینه پنجم رویه 2116  = تاریخ کامل ؛ ابن اثیر پوشینه سوم ؛ رویه 178 )

 

 پاينده ايران

  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 1:54  توسط آریانا  | 

                       به خشنودي اهورا مزدا

  آيين پيوكاني

    آيين پيوكاني كاري نيك است .بنيادي است كه يك زن و مرد را به نام همسر به هم وابسته ميكند تا تواناييشان در سازندگي و پيشرفت آفرينش رسايي يافته شاديشان افزون گردد .زناشويي بايد بر پايه

    خرد .دوست داشتن .همكاري . ودلبستگي به سازندگي استوار باشد واز هوس.ناداني.خودخواهي.و ويرانگري به دور باشد.در دين زرتشتي به كاربردن واژه نكاح به جاي پيوكاني

    وهمسري نارواست.زيرا پيوكاني گوياي همسري و پيوندي است كه در آن زن ومرد برابرند آرمان اين پيوند رسايي است.درست است كه واژه ي نكاح هم به چم ازدواج به كار رفته

    اما در واژه تازي در اصل به معناي انجام عمل جنسي است كه همبستگي جسماني را ميرساند و اشاره اي به همسري و پيوند معنوي نميكند .در كتاب ونديداد آمده است كه

    زرتشت از اهورامزدا پرسيد: اي خداوند چه جايي در اين جهان بهترين است ؟ واهورامزدا پاسخ داد:آنجا كه مرد ديندار خانه و كانوني ميسازد كه در آن آتش .گله.زن.فرزندان.و

   پيروان و ياران خوب گرد آيند.پيوكاني تا آنجا پسنديده است كه به زرتشتيان سفارش شده به همدينان خود ياري كنند تا بتوانند همسري

  را كه ميخواهند برگزينند و پيوند پيوكاني كنند .در ونديداد باز آمده كه اگر همديني برادري يا دوستي به شما روي آورد تا او را در كار پيوكاني كمك كنيد كمك خود را دريغ نكنيد بنا به گفته ي هرودوت در زمان هخامنشيان دولت به مردم كمك مالي ميكرده تا بتوانند همسر برگزينند و پيوند كنند داشتن فرزند هم در زمان هخامنشيان اهميت فراوان داشت داريوش بزرگ براي نگهبانان كتيبه هايش آرزوي فرزند خواستاراست شاهان هخامنشي به خانواده هايي كه فرزند زياد داشتند جايزه ميدادنند.درباره چگونگي گرفتن همسر باز ترديدي نيست كه بر پايه ي آزادي گزينش است ودرهمه جا سفارش شده كه دختر وپسر با رايزني با خرد (وهومن) واشا (راستي

وپاكي) همسر خود را انتخاب كنند هنگامي كه پورچيست دختر اشو زرتشت ميخواهد همسر خود را انتخاب كند پدرش به او چنين

ميگويد:آن كسي را به همسري برگزين كه خرد تو به ان فرمان دهد ودر جايي ديگر اشو زرتشت به تازه عروسان و دامادان چنين

ميگويد:اي تازه عروسان و اي تازه دامادان دين را درست دريافته راه زندگي را با منش نيك بپيماييد بكوشيد در راستي و درستي از همسر خود پيشي بگيريد تنها در چنين حالتي است كه زندگاني پديد آمده از پيوند همسري بر هردوي شما شادي بخش بوده و با كام

يابي دمساز خواهد بود .واژه ي پيوكاني پيوند همسري نشانه برابري است كه وخشور زرتشت در گات ها به آن اشاره دارد در دين

زرتشتي سن همسري براي دختر و پسر مساوي پانزده سال است .در ايران باستان پنج گونه پيوكاني بوده است كه بر دو پايه استوار

همبستگي خانوادگي و ديگري پايداري نام خانواده بوده است.

همبستگي خانوادگي

در دين زرتشتي آزادي در گزينش همسر بوده است از سوي دگر جامعه شناسان زمان ساسانيان انديشيده اند كه در عين حفظ آزادي

گزينش بايد جوانان را متوجه كرد كه پيوند همسري بين يك دختر وپسر پيوند ونزديكي بيشتر بين خانواده هاي عروس و داماد هم

است بنابراين براي بقاي خانواده و براي اين كه همسري بين دختر وپسر از دو خانواده مختلف شكافي در رابطه جوانان و پدران

و مادرانشان ايجاد نكند در پيوكاني هايي كه با با اجازه پدر و مادر انجام ميشده است امتياز بيشتري به فرزندان مي دادنند بدون

اينكه در ازدواجي كه بدون دريافت موافقت پدر ومادر صورت گرفته باشد خللي ايجاد كند.

نام و بقاي خانواده

طبق سنت جوامع كهن كه تا امروز هم تا اندازه زيادي رواج دارد پس از پيوكاني دختران نام پسران را مي پذيرند براي اينكه نام

خانواده از ميان نرود گاهي پدر بدون پسري با دختر و دامادش قرار ميگذاشت كه اگر فرزند پسري پيدا كنند نخستين فرزند پسر

را به فرزندخواندگي به پدر دختر بدهند در اين صورت پسر نام خانواده پدر بزرگ (يا مادرش) را ميگرفت و از پدر بزرگ هم

ارث ميبرد .خارجيان ويژه يونانيان پس از آن تازيان ايران ستيز كه با اين سنت آشنايي نداشتند تصور ميكردنند كه اين فرزند

نتيجه همخوابگي پدر با دخترش بوده است در حالي كه اين فرزند فرزند مرد ديگري بوده است منتها براي نگهداري نام پدر

دختر به فرزندخواندگي به او واگذار ميشده است .ادامه دارد

     بهببه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 1:11  توسط آریانا  |